سيد محمد باقر برقعى

60

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

خواستم تا دست او گيرم به دست * پيرمرد امّا ز سرما مرده بود پيراهنى از سپيده‌دم يك دسته‌گلى ز صبحدم داشت * گلهاى بهار در قدم داشت مىآمد و در دل سياهى * پيراهنى از سپيده‌دم داشت دل سوخت به شعله‌هاى سودا * در سر چو هواى بيش و كم داشت منعم ز لقاى خويش مىكرد * هرچند عطاى دم‌به‌دم داشت در منظر خلق بس جفا كرد * پنهانى اگرچه او كرم داشت آن ابر سياه دردافزا * از مرگ ستاره‌اى چه غم داشت اين طبع لطيف و ذوق سرشار * « مصباح » ز يار محترم داشت مادر اى مادر اى ترانهء زيباى زندگى * اى بهترين ستارهء شبهاى زندگى در پاى گاهوارهء طفلت نشسته‌اى * بيدار مانده در شب يلداى زندگى بودى تو در بهار دل‌انگيز خاطرات * عنوان سبز دفتر انشاى زندگى دستت گره‌گشاى همه مشكلات بود * سربسته ماند بىتو معماى زندگى بودى انيس و همدم تنهائىام ولى * شد تيره بعد مرگ تو فرداى زندگى « مصباح » در فراق تو از ديده خون دل * افشاند بس به ياد تو در پاى زندگى بعد از تو شعرها و غزلها نثار توست * اى مادر اى ترانهء زيباى زندگى عصر انتظار مهدى فاطمه اى مهر فروزان زمان * اى بسوى تو همه ديدهء عالم نگران تا به كى حسرت ديدار تو را بايد خورد * تا به كى مصلحت اينست بمانى پنهان از پس پردهء غيبت به درآ ، اى مه حق * تا كه از پرده درآيند ز نورت دگران